مذاکره تلفنی، از چالش های بزرگ زندگی من

وقتی تصمیم گرفتم بنویسم، طبق معمول باز هم رفتم در فضای این که خب درباره چی می خوام بنویسم؟! بعدش یادم افتاد که این چند وقت تونستم تجربه های جدیدی رو شروع کنم. مرورشون باعث شد حس بهتری بهم دست بده و به همین خاطر بنظرم اومد که نباید غیرمنصفانه قضاوت کنم. خوبه که گاهی اوقات با تشویق، حال خودمون رو بهتر کنیم.

دیروز بعد از چند ماه بالاخره این جرئت رو به خودم دادم و دکمه تغییر قالب سایت کاریم به قالبی که خودم درست کردم رو فشار دادم! خیلی حس خوبی بهم دست داد. می دونم کارم اونقدرا حرفه‌ای نیست (و البته هنوز برخی از صفحات داخلیش تموم نشده) و افراد حرفه ای اگر ببینند ممکنه خیلی ایرادات فنی و طراحی ازش بگیرند اما من متخصص و طراح سایت نیستم، ترجیح می دم با همین اقدام هم حالم خوب باشه. چرا همیشه باید کارای خودمون رو نادیده بگیریم و اونا رو کوچیک بدونیم؟

مورد بعدی…

یکی از مشکلاتی که همیشه باهاش درگیر بودم و صادقانه بگم که باعث شده تاحالا خیلی خیلی از رشد و پیشرفت عقب بمونم، موضوع مذاکره و مکالمه تلفنی هستش. همیشه از تلفن زدن برای قرار مصاحبه یا هر نوع درخواستی وحشت داشتم، می ترسیدم چی باید بگم و نکنه خراب کنم و فکرای این مدلی. چند روز پیش واقعاً انقدری دلگیر بودم که حالم خیلی بهم ریخته بود. طبق معمول فکر می کردم فقط منم که این مشکل رو دارم!

تصمیم گرفتم دیگه دست روی دست نگذارم و گوشیو برداشتم و زنگ زدم به استاد فن بیانم تا ازش راهنمایی بخوام، صحبت کردن باهاش حالمو خیلی بهتر کرد چون باعث شد بهتر درک کنم که باید دنبال چی بگردم. تو نت کلی گشتم و دیدم چقدر آموزش هست و فهمیدم تنها مشکل من نیست و قطعاً می تونم براش آموزش ببینم. بعد فایل صوتی «آموزش مذاکره تلفنی و نکته‌هایی در مورد آن» رو گوش دادم. کلی انرژی گرفتم.

چند روز پیش بالاخره قدم اولو برداشتم و بر موانع درونیم غلبه کردم و گوشیو برداشتم و به چندتا از مدیران روابط عمومی برای قرار مصاحبه تماس گرفتم! هیچ چیز ترسناکی وجود نداشت. تازه برای تجربه اول خیلی خوب بود و راضی بودم.

برای خود من بارها پیش اومده که تصورم این بوده کسانی که در یک حوزه موفق هستند، به طور مادرزادی موفق به دنیا میان و اگر من الان بلد نیستم، مشکل از خودمه، درحالی که واقعاً اینجوری نیست. ما خیلی وقتا اصلاً با خودمون منصف نیستیم.

هرچی که بیشتر با دنیای واقعی رو به رو می شم، بیش از پیش به اهمیت مدل های ذهنیم پی می برم. شاید برای همینه که بین درسای متمم، علاقه خاصی به درس مدل ذهنی دارم 🙂

این که ما بپذیریم آنچه ما درباره خودمون فکر می کنیم و تصوری که از خودمون داریم، یک مدل ذهنیه و قابل تغییر و اصلاحه، خودش قدم بزرگی برای ایجاد تغییرات و پیشرفت های بزرگ تر خواهد بود، البته وقتی این تفکر به باور ما تبدیل شده باشه، تغییرش سخت تر خواهد بود و نیازمند تلاش بیشتریه.

 

دیدگاه‌ها

    1. نوشته
      نویسنده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *