تصمیم جدیدی که گرفتم/ سفر ذهنی

بعد از تجربه فشارهای وحشتناک روحی طی چند ماه اخیر، راه های مختلفی رو برای بیرون اومدم از این وضعیت امتحان کردم.

خیلی از اقداماتی که من به تازگی یا مثلا یکی دو سال اخیر شروع به انجامش کردم، برای بعضی افراد خیلی بدیهی و ساده ست، منتها من ترجیح می دم از تجربه های خودم بنویسم و خجالت نکشم اگر خیلی دیر به کاری روی آوردم.

شاید بدون اغراق زمستون ۹۸ و بهار ۹۹ از سخت ترین و تلخ ترین روزهای زندگی من بودند، روزهایی که به معنای واقعی کلمه افسردگی رو درک کردم و واقعاً با احساس ناتوانی عجیبی در حال جنگیدن بودم. هنوز نمی تونم بگم به طور کامل همه چیز خوب شده ولی خب به الانم که نگاه می کنم و با چند ماه گذشته حالمو مقایسه می کنم، بنظرم خیلی وضعیت بهتری دارم. حداقل می تونم بگم دیگه احساس افسردگی سابق رو ندارم.

آدم ها وقتی حالشون خوب نیست، معمولاً در تمام لحظات شبانه روز حالِ بدی ندارند، بلکه گاهی پیش میاد که حال خیلی بدی دارند و در بقیه لحظات نسبتاً بهتر هستند. من وقتایی که دچار حمله افسردگی می شدم، قبلاً همینجوری تو افکار خودم فرو میرفتم تا به جاهای خیلی خطرناک میرسید! کلی گریه و ناامیدی و حالِ بد و بعدش سردرد و چشم درد و ساعت ها آشفتگی ذهنی… با جریانِ افکارم همسو می شدم تا یه جایی که دیگه توش غرق می شدم و به وضعیت بدی میرسیدم. لابه لای این حالِ بد کارهای انباشته شده فشار بیشتری بهم میاورد. مدام ذهنم درگیر بود ولی در عمل کار خاصی نمیکردم. فقط استرس شدید داشتم.

این ها رو نگفتم که بگم براش راه حلی دارم.

فقط یک کار ساده روی من خیلی خوب جواب داد.

من تقریباً در تمام لحظات بیداری در حال فکر کردن بودم، فکر کردن به چیزای منفی، حال‌خراب‌کن، خسته‌کننده و استرس‌آور!

یک بار که دیگه حس کردم هیچ کاری ازم برنمیاد، تو اینستاگرام داشتم میچرخیدم، یکی از سریال های نمایش خانگی، بخش کوتاهی از یکی از قسمت هاشو دیدم؛ ترغیب شدم که بقیه قسمت هاش رو هم ببینم. فیلیمو رو باز کردم و تو دو روز تعطیلی آخر هفته، نشستم حدود ۱۲ قسمتشو تماشا کردم.

بعد خودم حس می کردم که تو اون لحظات وارد یک سفر ذهنی شدم و دیگه فکر خاصی نمیاد تو سرم. هیچ چیز آزاردهنده ای تقریباً وجود نداره و من حالم خیلی بهتر شده!

گذشت و بعد چند روز که بازم حالم بد بود، یهویی به فکرم رسید دوباره این راهو امتحان کنم. این بار نرفتم سراغ سریال! بلکه یکی از فیلم های مطرح سینمای جهان رو انتخاب کردم و تماشا کردم.

بعد که خوب به حال خودم دقت کردم، دیدم من تو این لحظات به ذهنم اجازه می دم که استراحت کنه. ذهن من تقریباً در حالتی قرار میگیره که انگار انرژی خیلی کمی مصرف می کنه و وارد حالت استراحت میشه.

عمداً سراغ کتاب‌های غیر داستانی نرفتم چون نیاز به تمرکز بالا داره و بنظر من نمیشه خستگی ذهنتو باهاش رفع کنی.

احتمالاً شما هم دارین به چیزی فکر می کنین که خودم دارم بهش فکر می کنم!

افراد زیادی که در مواقعی که حالشون بده سراغ مواد مخدر، مشروب و چیزهای مشابه میرن، بخاطر همین تجربه رهایی ذهن ازش استفاده می کنند.

منم همین فکر رو می کنم. منتها من ترجیح دادم که از یک راه سالم به ذهنم استراحت بدم. حتی، حتی سراغ فیلم های بیهوده و پوچ نرم که صرفاً سرگرم بشم. اختیار و هوشیاری ذهنم رو کاملاً از دست ندم. از چیزهایی استفاده نکنم که برای سلامتیم ضرر داره.

این راه برای منی که همیشه در تلاش بودم فیلم دیدن رو در برنامه م بگنجونم خیلی راه موثری بود، به خواسته خودم رسیدم که فیلم های مطرح تاریخ سینمای جهان رو یکی یکی شروع کنم به دیدن.

بنظرم رسید تو وقتای خستگی درست نیست برم سراغ کارهایی که مغزم رو در حالت کاملاً فعال و هوشیار نگه میداره. (مثل مطالعه) من برای خودم اسمش رو سفر ذهنی میگذارم.

ممکنه این سفر برای هرکسی از یک روش صورت بگیره، مثلاً ممکنه کسی دلش بخواد که کاردستی درست کنه، بره سراغ آشپزی یا یک رمان جذاب رو بخونه.

من وقتایی که حس می کنم خیلی ذهنم خسته شده یا شدیداً ناراحتم و خلاصه باید حواسم از حالت فعلیم پرت بشه، یک سرچ در اینترنت می کنم که فیلم مناسبی رو برای تماشا پیدا کنم و واقعاً روی من خدا رو شکر خوب جواب داده.

چیزی که من از کودکی یاد گرفتم و باعث شد تلویزیون رو از همون سنین کنار بگذارم، این بود که این ابزارها به علت اینکه باعث جلب توجه زیاد میشن، برای ذهن و یادگیری مضر هستند. هنوز هم همین عقیده رو دارم، به همین خاطر خودم ترجیح دادم که سراغ فیلم برم تا ذهنم درگیر قسمت های بعدی یک سریال نشه. من شخصاً قابلیت اعتیادپذیریم زیاده. برا همین تلاش می کنم حتی الامکان سراغ چیزهایی که ممکنه معتادم بکنه، نرم.

پارسال تابستون که سریال فرار از زندان رو دیدم، خودم رو بیچاره کردم :))

روزها که سر کار بودم، شب ها تا دیروقت پای تماشاش بودم، تو مترو و سایر وسایل نقلیه، هرجا وقت و موقعیت گیر میاوردم، شروع می کردم به تماشا کردن. خلاصه اسیر شده بودم :))

برا همین دیگه چشمم ترسید. سعی کردم خیلی سراغ سریال نرم. هرچند اگر روزی حس کنم که به قدرت کنترل کافی رسیدم و دیگه نمیشینم ۷-۸ قسمت رو پشت هم تماشا کنم، خیلی دوست دارم که سریال هارو هم ببینم 🙂

البته ما در حال حاضر با اینترنت و اپ‌های مختلف گوشی، خودمون رو اسیر کردیم و تماشای تلویزیون و سریال واقعاً از نظر قدرت جلب توجه در مقایسه باهاش خیلی ضعیف تره. مثلاً گاهی که خودم رو با فیلم و سریال سرگرم می کنم، حس می کنم چقدر کار مفیدتری به نسبت استفاده از پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی دارم انجام میدم! :/

بنظرم ما نیاز داریم برای خودمون یک سری سفرهای ذهنی تعریف کنیم که هم خستگی رو از ذهنمون دور کنه و هم اینکه بهمون حس بدی نده.

من واقعاً نمیتونم باور کنم حرف کسی رو که بگه من در حین مصرف مواد مخدر یا مشروب، از درون حس بدی ندارم و با وجدان کاملاً آسوده این کار رو انجام میدم. واقعاً باورم نمیشه.

درسته نتیجه هر دو تقریباً یکیه اما فرایندش واقعاً متفاوته؛ البته حقیقتش من چون خودم تاحالا تجربه نکردم نمی دونم بعد اینکه اثر مواد مخدر (هر نوعی) و مشروب از بدن میره، ذهن احساس سبکی می کنه یا نه! از رو رفتار ظاهری بقیه راجع به نتیجه قضاوت می کنم.

سفری که من ازش حرف میزنم کاملاً هوشیارانه و با اراده خودمونه، مثل وقتی که مثلاً من دارم رانندگی می کنم، خسته میشم و میزنم بغل و از شخصی که کنارم نشسته (و رانندگی بلده!) میخوام که برای مدت کوتاهی رانندگی کنه. من آزادم هر زمان که خواستم به رانندگی برگردم. آن چه که اینجا اهمیت پیدا می کنه بنظرم جنس همون شخص یا ابزاریه که میخوایم مدت کوتاه رانندگی ذهنمون رو بسپریم بهش!

آدم ها از روش های مختلفی می تونن حالشون رو خوب کنند. خوب به معنای واقعی کلمه؛ یعنی حس عمیق رضایت درونی. ممکنه خیلی کارها لذت بخش باشه اما حالتو از درون خوب نکنه. وقتی با خودت خلوت می کنی، ازش حس رضایت نداری و بهت آرامش نمیده.

ما دنبال این نیستیم که سرخوش باشیم، همیشه و دائماً در فضا باشیم و اصلاً این فرصت رو به خودمون ندیم که حالِ درونی خودمون رو حس کنیم. ما میتونیم به صورت مداوم خودمون رو در یک بی‌حسی مفرط قرار بدیم و دیگه هیچیو نفهمیم. میتونیم خودمون رو با لذت های مختلف غرق کنیم. خودمون رو به یک خیالی بزنیم ولی فقط کافیه برای چند دقیقه همه شون رو بگذاریم کنار تا متوجه بشیم از درون چقدر آشفته و ناآرام هستیم. کافیه به ذهنمون فرصت فکر کردن عمیق بدیم تا همه چی رنگ ببازه.

قبلاً عادت کرده بودم که فرمون ذهنم رو حین نوشتن رها کنم و تهش میدیدم که کلاً از مسیرم منحرف شدم. الان هم نمیخوام این اتفاق بیفته و از انسجام حرفام کاسته بشه.

چیزی که اینجا میخواستم راجع بهش حرف بزنم، توصیه روش خودم و فیلم دیدن نیست، بلکه انتخاب یک سفر ذهنی مناسب در شأن خودمون هستش که هم خستگی رو از ذهنمون دور کنیم و هم قدرت اراده ما رو پایین نیاره. بنظر من استفاده زیاد از روش هایی که ذهن رو به جلب توجه خارجی عادت میده، امکان این که ما بتونیم اطمینان قلب رو در لحظات دیگه زندگیمون عمیقاً تجربه کنیم، پایین میاره؛ همون چیزی که خدا در قرآن میگه “الا بذکر الله تطمئن القلوب”


پ.ن۱: من استفاده بی‌هدف از اینستاگرام، چرخیدن در اکسپلورر و از یک پیج به پیچ دیگری رفتن رو هم در طبقه بندی ناسالم (!) برای خودم قرار می دم/ تاکید می‌کنم استفاده بی‌هدف در حد چند ساعت مداوم که صرفاً برای گذران وقت و فکر نکردن باشه، نه هر نوع استفاده‌ای. من این رو یک سفر ذهنی به حساب نمیارم چون جریان خاصی نداره و هدفمند نیست. دائم ذهنت از یک موضوع به موضوع دیگری پرت میشه. انرژی خیلی زیادی صرف میشه. تجربه شخصی من این بوده که معمولاً بعد یک استفاده بی وقفه مثلاً یک ساعته، ذهنم شدیداً خسته میشه. هرچند که حواسم از موضوعات دیگر پرت شده اما نمی تونم با‌انرژی به کارهای دیگه‌م برگردم. برای من این قضیه هم خودش یکی از دلایل خستگی هستش که در این پست راجع بهش نوشتم.

پ.ن۲: ذکر این نکته رو هم لازم میدونم که بنظرم هر سفری برای افراد در سطوح مختلف ارزش یکسانی نداره؛ مثلاً شخصی که به درجات بالایی از عرفان رسیده ممکنه کارهایی که منِ نوعی رو سرگرم میکنه، براش ابتذال محض باشه. بنظرم باید در حد قد و قواره خودمون انتخاب کنیم، مثلاً من اگر الان بخوام خیلی آرمانی فکر کنم و با خودم بگم که من تنها باید از راه خواندنِ قرآن و نیایش به آرامش درون برسم و دیگر هیچ، حس می کنم لقمه گنده تر از دهنم برداشتم. این روش واقعاٌ در حال حاضر روی من جواب نمیده. هنوز خیلی مونده به این نقطه برسم ولی خب بهتره سراغ کارهایی هم نرم که با همین سطح درک فعلیم، از نظرم پوچ باشه.


بعداًنوشت: یک نکته خیلی مهمی که ازش غفلت کردم ذکر این بود که این روش رو من اصلاً و ابداً برای درمان افسردگی و حال بد و این ها پیشنهاد نکردم، بلکه همراه با یک برنامه مطالعاتی جدی برای شناخت و رفع علت اصلی افسردگی، حال بد و خستگی های بیش از حد، فقط به عنوان استراحت های بینش مطرح کردم که کمی به ذهن استراحت بدیم و از فشار سنگین بیرونش بیاریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *